تبلیغات
زین مالیک و هری استایلز - قسمت هفدهم فن فیکشن irresistible
تاریخ : پنجشنبه 27 شهریور 1393 | 09:51 ب.ظ | نویسنده : asma styles
تاداااااااا بفرمایید اینم قسمت جدید...... 
فقط خفم نکنید قسمت بعدى رو فردا میذاااارم ......  فردا شب
میبینم که تو نظراى قسمت قبلى کلى اسم جدید هست 
ببینید خودتون ادمو مجبور میکنید دیر دیر آپ کنه!!!! 
 






ش کش کنم درو که باز کردم دیدم عجب گوساله ای... تا باشه از این گوساله ها! زین بود تا اومدم بش سلام بدم با عصبانیت سرم داد زد:"  ازت متنفرم...فکر نمیکردم اینقد پست باشی ازت متنفرم میفهمی متنفر......"
هان؟ این چرا اول صبحى وحشى شده? از لحن حرف زدنش معلوم بود که مست کرده و تو حالت عادى نیست..با تعجب نگاش کردم... یه نگاه تحقیر آمیز بم انداخت و سرشو به علامت تاسف تکون داد. درسا اومد بغلم وایساد و با لبخند گفت: " عه سلااااااااااااام زین چطورى? "
زین که به سمت ماشینش رفته بود با سرعت و باگام هاى بلند به طرف ما اومد باتنفر نگاهى به درسا کرد و با داد پرسید: " گم شدن توام نقشه بود نه? ما رو احمق فرض کردین هرزه ها?میخواستین از اعتماد ما سواستفاده کنید?  چطور میتونید اینقد رزل باشید?.... "زین دوباره روکرد به من و گفت:"هه واقعا که من فک میکردم آدمى متاسفم واقعا متاسفم واسه خودم... " زین حرفاش رو تند تند میزد و من نمیتونستم رو حرفاش تمرکز کنم هر کلمه ش مثل یه گلوله داشت روحمو زخمى میکرد.اون به ما گفت سواستفاده گر؟چرا؟درسا با تعجب و ترس به من نگاهى کرد ولى من اونقدرى سردرگم بودم که حتا نمیتونستم از زین بپرسم چى شده...
بالاخره پرسیدم:" زین اتفاقى افتاده؟مگه ما چى کارکردیم؟" زین یه خنده عصبى کرد و با عصبانیت گفت:"چى کارکردى؟دیگه میخواستى چى کارکنى؟خودت دیشب گفتى برا شهرت هرکارى میکنى یادته؟ ولى به چه حقى به خودت اجازه دادى با ابروى من بازى کنى؟؟"
صداى سام از پشت سرم اومد که داشت به طرفمون میومد و با صداى بلند از زین مى پرسید: " هوووووووووى یارو مواظب حرف زدنت باش چت شده اول صبحى دارى پاچه میگیرى?  "  زین خواست جوابشو بده که گوشیش زنگ زد .
زین (پشت تلفن ) :"چیه نایل? 
......
زین: " آرومم بگو "
.........
زین: "خب.... "
........
زین: " دست به سرش کن حوصلشو ندارم... "
........

زین: "چه میدونم بش بگو پیداش نکردم بش بگو گوشیش خاموشه  "
........

زین: "لعنتى...... باشه اومدم. باشه.. (نمیدونم نایل پشت تلفن چى گفت که زین با تحکم گفت ) باشه نایل,بس میکنى? اومدم "

تلفن زین که تموم شد بدون اینکه به ما حرفى بزنه رفت سوار ماشینش شدحتا نگاهمون هم نکرد و با بیشترین سرعتى که امکان داشت ازمون دور شد.

من و درسا با تعجب به هم نگاه میکردیم, سام پرسید: "اتفاقى افتاده? "
اسا: " نمیدونم"
********
رو تختم دراز کشیده بودم و داشتم به اتفاق صبح فکر میکردم. هیچ فکرى به ذهنم نمیرسید که بتونه رفتار صبح زین و توجیه کنه. حرفایى که صبح زین بهم زده بود رو هنوز نمیتونستم تجزیه کنم اون به چه حقى اون حرفارو به ما زده بود?  بلند شدم برم پایین,هیچکس جز من و درسا تو خونه نبود. پسرا رفته بودن بیرون و بنفشه هم سرکار بود. درسا داشت کرى دایریز میدید ولى حواسش اصلا جمع فیلم نبود.رفتم جلو تلویزیون وایسادم و دستمو جلو چشماش تکون دادم. 
درسا متوجه من شد و گفت: "ها? "           گفتم: "هنوز چیزى نگفتم. "          درسا: "آها" پرسیدم: "به چى فکر میکردى? "   درسا به گوشه ى میز خیره شد و گفت: " به اینکه چرا زین صبح اون حرفارو بمون زد. مگه ما چیکارش کردیم؟! اون بهمون تهمت دروغگویى و هرزگى زد. اسا یادته تو ایران بیرون رفتنى همه یه جورى بمون نگاه میکردن انگار ...." نذاشتم حرفشو تموم کنه گفتم: "بیخیال درسا فکر کردن به این پیداش فقط آزارت میده بش فک نکن. " براى اینکه بحث عوض کنم گفتم: "درسا باید بریم پیش وکیل,ما اقامت دائم نداریم و وقت هم نداریم.. "
درسا :" به من که اقامت نمیدن من هنوز 18سالم نشده... "درسا نتونست حرفش و ادامه بده چون گوشیش زنگ زد. گوشیش و نگا کرد و با تعجب گفت: "لیام "
اسا: "خو جواب بده... "  درسا نگاه نامطمنى به گوشیش کرد و گفت: "مطمئن نیستم... " راستش خودمم اصلا مطمىن نبودم ولى باید میفهمیدم چه اتفاقى افتاده برا همین گفتم: "بالاخره که باید بفهمیم چى شده!!!! پس جواب بده " درسا نفس عمیقى کشید و به گوشیش جواب داد.
_سلام لیام.... 
درسا گوشى رو رو خالت اسپیکر گذاشت. 
_سلام کوچولو 
_:.....
_:قصد جواب دادن ندارى درسا? 
_: چیزى نگفتى که بخوام بت جواب بدم 
_: نخیرررررم تو همیشه حرف میزدى.... حالا چت شده?  از دست زین ناراحتى? 
_: نباید باشم? 
_: چراااااا ولى درکش کن اون اصلا حالش خوب نبود, من از طرفش عذر میخوام ولى اسا هم باید اجازه میگرفت بعد سلفى هاى مهمونى رو پخش میکرد کلى چرت و پرت نوشتن تو اىنترنت و دوس دختر زینم باش ب هم زده برا همین اعصابش خورد بوده خواهشا ببخ....... 
لیام درمورد چى حرف میزد? پریدم وسط حرفش و گفتم :
"لیام چى گفتى? کدوم عکسا? قضیه چیه؟"



طبقه بندی: فن فیکشن irresistible،

نمایش نظرات 1 تا 30