تبلیغات
زین مالیک و هری استایلز - قسمت دوم فن فیکشن eternal love
تاریخ : سه شنبه 10 تیر 1393 | 04:39 ب.ظ | نویسنده : negar malik

صحبتای نیایش جون:


به قول زین سیلام سیلام سیلام به دوستای گلم ..........

هر چند برام نظر نزاشتین و منم خعععععععععلی نالاحت شدم اما قسمت بعدی رو براتون زود گذاشتم ........

امیدوارم خوشتون بیاد ......

خواهشا هر کی میخونه یه نظر برام بزاره میخوام بدونم فن فیک نویسیم در چه حده ......

بخونید و نظر نزارید بم مدیونید . از ما گفتن بود دیگه ....


*************************************************************************

قسمت دوم فن فیکشن  eternal love

تو 15 دقیقه ای که تا رسیدن به فرودگاه مونده بود یه نگاه دقیقتر به بچه ها کردم . آرام موهای بلوند و بلندشو صاف کرده بود و با یه تل زده بود بالا . یه آرایش ملایم کرده بود که واقعا به چشمای سبز خوشگلش میومد . یه بلوز چسبون آستین سه ربع قرمز و یه جین مشکی با یه جفت کفش قرمز پوشیده بود. در کل ماه شده بود .

 المی هم موهای قرمز و فرشو ساده زده بود پشت گوشش. پشت چشمای عسلیش یه سایه ی تقریبا تیره زده بود . یه تی شرت سفید مشکی با یه شلوار جین آبی تیره پوشیده بود و یه جفت کفش پاشنه دار سفید پوشیده بود . اونا رو من برا تولدش که تقریبا یه ماه پیش بود گرفته بودم .

آتی برعکس بقیه آرایش نکرده بود. ما همیشه به آتی می گفتیم که بدون آرایش هم عین فرشته هاست. چشمای طلایی شیطونش همون برق عجیب وهمون شیطنت خاص همیشگی رو داشت . موهای مشکیش که تا پایین گردنش هم نمیرسیدن رو صاف کرده بود . من از مدل موهاش خیلی خوشم میومد. یه دامن کوتاته قهوه ای و یه بلوز طلایی همرنگ چشاش پوشیده بود و کفشای پاشنه دارشم با دامنش ست بود.

 آسا ....... نگاش که میکردی تو آبی چشاش گم میشدی. موهای بلوندشو دم اسبی بسته بود و به یه رژ لب کمرنگ اکتفا کرده بود. یه شلوارک لی کوتاه و یه تی شرت آبی با کفشای سفید.

نگاهمو از پنجره به بیرون دوختم. ابرای تیره ای که از غرب رفته رفته همه ی آسمونو می پوشوندن لجوجانه با آخرین پرتوهای خورشید ظهر مبارزه میکردن. آرومو با دقت یه نفس عمیق کشیدم و برای آخرین بار ریه هامو خوب از عطر دیارم پر کردم. معلوم نبود دوباره کی بتونم برگردم هر چند تو دلم هیچ علاقه ای برای برگشتن به خونه نداشتم.

اون خونه برام مثل یه فیلم ترسناک شده بود. فیلمی که توش یه دختر تنها تو یه خونه با درو دیوار قدیمی و تار عنکبوت بسته یه گوشه نشسته و منتظر مرگشه.

من قبلا یه بار شکسته بودم. قلبم پر از زخما و ترکهای کهنه بود و دیگه قدرت نگاه کردن به اشکای مادرمو نداشتم . گوشم از سرزنش های بابام پر شده بود و ......... و دیگه طاقت نگاه کردن به تخت خالی خواهرم رو نداشتم.

تو اون خونه دیگه جایی برای غم و غصه من باقی نمونده بود. من دیگه نمیتونستم بر گردم. نمیخواستم برگردم. من الان دیگه فقط چند ساعت با خوشبختی و آرامشی که تمام عمر منتظرش بودم تا بخشی ........ فقط بخشی از دردم رو تسکین بده فاصله داشتم...... بعد از اون همین احساس آرامش ..... همین حس خوشبختی هر چقدر هم که کم میبود میتونست مانع برگشتنم به خونه بشه............ و من از این بابت خوشحال بودم.

صدای آتوسا منو به خودم آورد. شونمو تکون داد و آروم دم گوشم گفت : آنـــــی؟ دختر اینجایی؟ آنــی؟رسیدیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!

_ ها؟.........چند لحظه طول کشید تا به خودم اومدم و از حالت بهت زدگی خارج شدم. رسیدیم؟!!!؟! چقد گذشتم منو از حال دور کرده بود......نه..از این به بعد نباید میذاشتم گذشتم اینقد منو تو خودش گم کنه....

به آتوسا که هنوز یه دستش رو شونم و مردد بود نگاه کردم. یه لبخند کج و کوله بش زدم و آتی هم دستمو کشید و از ماشین پیاده شدیم. راننده صندوقو زد و همه چمدونامونو در آوردیم. رفتیم تو سالن و المی هم رفت تا ببینه هواپیمامون کدومه و کی حرکته . هنوز تقریبا 5 دقیقه تا پرواز مونده بود و واسه همین ماهم با کلی خنده و شوخی یه جایی واسه نشستن پیدا کردیم.

المی که برگشت در حالی که یه بطری آب دستش بود و قورت قورت ازش میخورد گفت : گوسفندان محترم ........ بدون ایجاد صدا و بع بع کردن اضافی به طرف صف ورود به هواپیما لطفا..... هنگام وارد شدن به هواپیما از هر گونه جفتک انداختن پرهیز شود و همه به سمت طویله ی شماره ......... حرکت کنید و ........

آرام پرید وسط حرفشو گفت : گله ی گوسفن بدون سگشون هیج جا نمیرن ...... و نیم اشاره ای به المی کرد

المی هم یه دفعه کلی آب ریخت تو صورت آرام .......... و بلـــــــــــــــــــــه

حالا المی بدو و آرام بدو .........

_ آفرین المی بدو میدونم که تو میتونی ......

آتوسا آرام اگه بگیریش شخصا 2 هزار تومان بت میدم ....... بدو دیگه عین لاکپشت میدوویی چرا؟؟؟؟

......................

*************************************************************************

نــــــــــــــظـــــــــــــــررررررررررررررررررررررررر....................                         

 




طبقه بندی: فن فیکشن eternal love،