تبلیغات
زین مالیک و هری استایلز - قسمت اول فن فیکشن eternal love
تاریخ : شنبه 7 تیر 1393 | 11:48 ق.ظ | نویسنده : negar malik
سلام و درود بچه ها
این یه فن فیکشن از یکی از دوستامون به اسم "نیایش" یا "یه دخمل خوف"
حتما حتما بخونید و نظر بدید براش :)
 
خیلی ام خوشال شدم که برامون فن فیکشنتو فرستادی عزیزم خیلی هم قشنگ بود :)

مقدمه

سلام من نیایش هستم . یه دیرکشنر 14 ساله و یکی از بازدید کننده های وب نگار جون و اسما جون ......

از اسما و نگارم ممنونم که فن فیکشن منو تو وبشون گذاشتن .....

این فن فیکشن جز اولین تلاش های من برای فن فیک نویسیه و من واقعا برای ادامه ی نوشتنش به نظرات شما احتیاج دارم.

فن فیکم رو دنبال کنید و بی هیچ رودربایستی نظرات و انتقاداتتون رو بم بگید تا اشکالات رو رفع کنم ......

منتظر نظرات و پیشنهادات ارزندتون هستم و از نگار و اسما جونی هم خواهش میکنم که به نظرات جواب بدن. ممنون .

خوب اینم قسمت اول فن فیک

بخونید و حالشو ببرید .......................

راستی نظر ندید قهر میکنمااااااااااااااااااااااا......................

*************************************************************************

قسمت اول فن فیکشن   eternal love

جلو آیینه یه چرخ زدمو خودمو برانداز کردم . موهای فر درشتم که تا کمرم میرسید فندقی بودن و موذیانه رو صورتم ریخته بودن. کنارشون زدم و یه نگاهی به صورتم کردم . چشمای فندقی درشتم هماهنگ با بینی صاف و قلمیم رو صورت گردم بودن و برق لبو سایه ی قرمزم رو صورت برفیم مغرورانه خودنمایی میکردن. یه تاپ مشکی پر زرق و برق با یه جین دم پا گشاد پوشیده بودم که کاملا برازنده ی اندام لاغر و مانکن مانندم بود و کفشای پاشنه دار مشکیم قد بلندم رو از اونچه که بود بلندتر کرده بود.

 تو آیینه یه لبخند پیروزمندانه به ظاهر بی نقصم زدم و یه چرخ دیگه زدم که گوشیم زنگ زد..............نیم نگاهی به صفحش کردم و جواب دادم : بر خرمگس معرکه لعنت ........ علیکه سلام

آسا دردو سلام........ مرض و سلام .......... خرمگس خودتی الاغ........ سه ساعته بت زنگ میزنم چرا بر نمیداری ؟

این زنگ زد به من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آسا آنی؟ اونجایی؟ ......... آنـــــــــــــــــــــی؟

_ اوووووووووووو چه قد جیغ جیغ می کنی بابا کر شدم عین جت گازشو گرفتی ..... ماشالله ادبم که زیر خط فقر

آره بابا شنیدم دارم میام.........

آسا تو آخر منو جوون مرگ میکنی به خدا... چی میکنی سه ساعته؟ دیرمون شد بابا........

_ اهههههههههه باز که تو جیغ جیغ کردی ........ اونوقت میگن آنی چرا دیر اومد ........ بفرما اینم دلیلش حی و حاضر با یه زبون اندازه بزرگراه تهران مشهد .....

آسا درحال ترکیدن از خنده : اوووووو بمیری ایشالله آنی ......... زود بیا منتظرتیم

_ واااا آخه آسا خواهلی اگه من بمیلم تو جوش کیو بزنی ؟؟؟؟ خخخخخخخخ ...... باشه اومدم

گوشیو قطع کردم و ساکو کیفمو برداشتم و زدم بیرون. خونه رو قبلش کامل مرتب کرده بودم که مامانمینا میان سکته قلبی نکنن ..... خعلی دلم براشون میتنگید .... در حیاطو که باز کردم یه مشت میکروفون و گوشی و از این خرت و پرتا ریخت رو سرم ... اههههههه..... خروسای بی محل ... کی اینا رو خبر کرده حالا؟؟!!؟

با کلی دردسرو جیغ و دعوا و گیسو گیس کشی از پونزده خان آنی (برگرفته از عبارت هفت خان رستم) رد شدم خودمو پرت کردم تو ماشین آسایینا و درو با شدت کوبیدم که چارتاشون (آسا و المیرا و آرام و آتوسا) اون بالا یه هوایی خوردن و اومدن . (شیش متر پریدن هوا) منو که دیدن المی (المیرا) محکم زد پس کلم که آخم دراومد .

المی واااای دلم برات تنگ شده بود کره بز

_ سلام علیکم و رحمه الله ... خوش اومدین ... قدم رو تخم چشم ما گذاشتین ... بفرمایین تو دم در بده.............ماشالله ادب تو هم که زیر خط فقره .......... پوآرو رو هم بیارم به این نتیجه میرسه که معلم تو آسا بوده .... ادبیات دوتا تون تو شدیدا تو حلقم

آرام و آتی (آتوسا) هم در حال ترکیدن از خنده خودشونو به درو دیوار ماشین میکوبیدن و اشک میریختن. من و آسا و المی هم میخندیدیم . بعد چند دقیقه که دیگه نفسمون بالا نیومد به راننده گفتیم حرکت کنه .تو راه هیشکی حرف نمیزد و همه با لبخند بیرونو نگاه میکردیم .

تعجبی نداشت . بعد اینهمه تلاش و سختی باید تازه از این همه خوشبختی که برای ما محاله خر کیف میشدیم ولی مطمئنن همه این خر کیفی هارو گذاشته بودن برا فرصت مناسب .

آره ... ما داشتیم به سوی خوشبختی که سالها انتظارشو میکشیدیم میرفتیم .... ما داشتیم به شهر آرزوهامون میرفتیم ..... فقط چند ساعت تا خوشبختی ما مونده بود ....... فقط چند ساعت ......... فقط چند ساعت ...........

*************************************************************************

چیه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ خخخخخخخخخخ بابا نالاحت نشو حالا ....... تو نظر بزار منم بقیشو زود زود میزارم ...............

حالا یه نظر یه کلمه ای بزاری چی میشه هاااااااااا ؟؟؟؟؟؟؟

نظر نزاری من میدونم با توهاااااااااااااااااااااااااااا

 

 




طبقه بندی: فن فیکشن eternal love،